تبليغاتX
<اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمhtml> ایلینا -
عطش من گواه آتش توست
 

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی  تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب ، برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت  دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای ، در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

« دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی »

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم .

همین بود آخرین حرفت                           و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب نازک و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی                     نمی دانم چرا                          شاید خطا کردم ؟

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی     

نمی دانم کجا                 تا کی                   برای چه                           ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از پشت پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتنت کسی حس کرد تو نام مرا از یاد خواهی برد ؟

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و من با آن که می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام ، برگرد

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :

« تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم .»

و من در حاله ای ما بین اشک و حسرت و تردید

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک درد

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

نمی دانم چرا

شاید به رسم عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

دعا .........  

 

|+| نوشته شده توسط ایلینا در چهارشنبه 1386/04/06  |
 
 
بالا

tnt-1000