ناله ای برای خدا در رمضان
روزی که از مادر زاده شدیم ، همگی گریستیم . گریه ای که از چشمان فطرت ما می ریخت و ناله می کرد .ناله ای که پابر دنیایی خاکی گذاشتیم و رنج دوری از او را می بایست با هجوم گناه ها ،توطئه ها ، حرام ها و زشتی ها تحمل کنیم . آن روز که از مادر زاده شدیم و پا به عرصه هستی گذاشتیم ، بر این همه دوری گریستیم و سخت و بی پناه خود را در دست خاک و خاکیان دیدیم ، اما آن روز قاصدی برای ما خبر خوش آورد که اشک شادی بر گونه هامان جاری شد ،چون در ماه رمضان که ماه او بود ، می توانستیم بدون پرده و حجابی هیچ منت و نگاه ریاکارانه و طلب کارانه ای بر سر سفره پر از احسان و نعمتش بنشینیم ، با او درد دل کنیم ، بخوانیم ، بخواهیم و جواب بگیریم . ماه رمضان که می آید دل ، فطرت و ذات الهی خود را می یابد . این فطرت در سینه آدمی مانند قلب پر انرژی به تپش می افتد . آن قدر می تپد تا از لباس جسم و جان بیرون بیایی و به جان آفرینت برسی . همه درها را بگشایی تا به بام آسمان برسی و خدا را با همه توان و انرژی ات فریاد بکنی ، بنده شوی تا خداگونه بودن را احساس کنی ، تو خلیفه خدا هستی ، باید خدایی شوی ، ماه رمضان را شکافی بین همه ظلمت ها ببینی و از نور هدایت حق در این ماه مانند شهابی پر شتاب از مرز گناه بگذری ، بر دروازه توبه بنشینی . دست های خاکیت را به سوی حق بالا ببری .



|
+| نوشته شده توسط
ایلینا در سه شنبه
1386/06/27
|